|
174 - صبر انقلابى پيامبر (صلى الله عليه و آله )
مردى باديه نشين از طايفه بنى سليم ، در بيابان قدم بر مى داشت ، سوسمارى را ديد،
به دنبالش دويد و تلاش كرد تا آن را گرفت در ميان آستين خود گذارد، و با هيجان به
حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آمد و در برابرش ايستاد و گستاخانه گفت : اى
محمد! اى محمد! تو ساحر و دروغگو هستى ، آسمان كبود بر كسى سايه نيفكنده و زمين كسى
رابه پشت نگرفته كه دروغگوتر از تو باشد، تو گمان مى كنى كه در اين آسمان ، خدائى
وجود دارد كه تو را به عنوان پيامبر بر همه مخلوقات فرستاده است ، اگر قوم من مرا
آدم عجول (شتاب زده ) نمى خواندند، با اين شمشيرم ضربتى به تو مى زدم كه كشته گردى
و در نتيجه همه مردم از گزند تو آسوده گردند عمر بن خطاب برجهيد، تا به او آسيب
برساند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به عمر فرمود: اى اباحفص ! بنشين ، سپس پيامبر
(صلى الله عليه و آله ) متوجه مرد گستاخ باديه نشين شد فرمود: اى برادر طايفه بنى
سليم ، اين چنين عرب ها در مجالس ما به ما حمله مى كنند و بدگوئى مى نمايند. اى مرد
باديه نشين سوگند به خداوندى كه مرا به حق مبعوث فرمود، كسى كه در دنيا به من زيان
برساند، فرداى قيامت ، در آتش شعله ور دوزخ خواهد افتاد.
(481)
اين بود نمونه اى از حلم و صبر انقلابى ، وسعه صدر و تحمل پيامبر (صلى الله عليه و
آله )، كه به علت همين شيوه ، عده زيادى از جمله باديه نشين مذكور، به اسلام گرويد.
چنان كه در دنبال اين داستان مى خوانيم : پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پس از
گفتارى ، به مرد باديه نشين فرمود: ايمان بياور، او گفت : ايمان نمى آورم مگر اين
كه اين سوسمار ايمان بياورد، و سپس سوسمار را رها كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله
) فرمود: اى سوسمار!
سوسمار با زبان رسا گفت : لبيك .
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: چه كسى را مى پرستى ؟ گفت : آن كسى را كه عرش
او در آسمان ، و حكومت (خاص ) او در زمين ، و راه او در دريا، و رحمت او در بهشت ،
و عقاب او در دوزخ است .
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: من كيستم ؟ گفت : تو رسول پروردگار جهانيان ،
و خاتم پيامبران هستى ، رستگار شد آن كس كه تو را تصديق كرد، و بدبخت شد كسى كه تو
را تكذيب نمود.
مرد باديه نشين به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) عرض كرد: وقتى كه به حضور شما
آمدم تو مبغوض ترين فرد درنظرم بودى ، و اكنون تو از همه انسانها و از خودم و پدر و
مادرم ، محبوبتر و عزيزتر مى باشى ، گواهى به يكتائى خدا و رسالت تو از ناحيه خدا،
مى دهم .
سپس به سوى قبيله خود (بنى سليم ) بازگشت ، و داستان خود را براى آنان بيان كرد، و
به وسيله او هزار نفر از مردم بنى سليم به اسلام گرويدند.
(482)
|